خاطرات بارداری (شعر برای پسرم)

شعر برای پسرم

تقدیم به پسرم مازیار که آخر مرداد ماه به دنیا می آید

خانم دکتر   

دکمه را داد فشار

اولین بار در آن مانیتور

دیدمت کودک من!

جثه ات کوچک بود

قد یک حبه انگور، عدس، دانه انار

خانم دکتر گفت:

"گوش کن خوب خوش آهنگ نفس هایش را"

و صدای قلبت

همه قلب مرا ریخت به هم

منقلب کرد مرا

خانم دکتر گفت:

"بچه ات باادب است بسته پاهایش را"

گفتم:"این نیست مهم که ز جنسیت او بی خبرم

توفقط سالم باش

هرچه می خواهی باش

دخترم یا پسرم!"

اولین بار در آن مانیتور

من تو را نه، که خدا را دیدم

و در آن هاله خاکستری سرخابی

رنگ اعجاز خدا پیدا بود

گفتم: ای کودک من!

قبل زندان زمین

یاد این زهدان باش

که زمین، بستر آرامش نیست

یاد معصومیت قبل حضور

یاد این چرخش خیس

یاد نافی که شده نامه رسان من و تو

ناف، فانی شدنی ست!

حال، تو در بغلم خوابیدی

توی معصوم، شبیه خود عشق

می مکی با دهان کوچک خویش

شیره جان مرا از سینه

می شوم خیره به تو

در تو من می بینم

مثل یک آیینه

"شادی"کودکی دیروزی را

و به آن مشت گره کرده مامانی ناز

می زنم بوسه به عشق

و به تو می گویم:

"مازیارم!پسرم!

اسم من، مامان است

ما، ما ما، مامان

و برای توی گل

نور و خاک و باران

پسرم! وقتی تو

می شوی شیر جوانی مغرور

من و بابا افتاده شویم

چشمان را که به تو می دوزیم

اندکی می بالیم

اندکی می سوزیم!

مازیارم!پسرم!

عشق مامان"شادی"

بعد باباشدنت، کاش تو هم

از من و بابا، یادی بکنی!

 

از طرف مامان شادی و بابا افشین

منبع: نی نی پلاس