خاطرات بارداری ( اقدام به بارداری )

اقدام به بارداری

سال ۸۵ ازدواج کردیم. هر دو سر کار می رفتیم و زندگي خوب و شیرینی داشتیم ؛ بعد از سه سال تصمیم گرفتیم صاحب فرزند شویم. بعد از مدتی اقدام به بارداری نتیجه حاصل نشد.

 کفشهای آهنی مان را پاکرده و در جاده دوا، درمان، دكتر، آمپول‌های رنگارنگ و عمل های جراحی و ivf و ۰۰۰پا گذاشتیم. ولی هر بار بي نتیجه تر از بار قبل. خسته و نا امید شده بودیم. ما فقط به دکترها و داروها فکر می کردیم غافل از دکتر اصلی! سال ۹۲ بود دوا و درمان را رها کردیم، هم خسته شده بودیم از رفت و آمد به دکترها و هم هزینه های سنگین درمان. آخرین بار که به دکتر مراجعه کردم به من  گفت باید به رحم اجاره ای فکر کنم اصلا قابل تصور نبود نی نی من تو دل یکی دیگه۰ گذشت تا يكي از روزهای آذر ماه با درد شدید معده به دکتر رفتم (انسداد روده) از درد بیهوش شدم و بعد از عمل جراحی شکمی به کما رفتم بعد چند روز با نذر و نیاز همسرم، خانواده و دوستانم به هوش آمدم دکتر ها گفته بودند ۲۰ درصد امکان زنده ماندن داشتم و خدای مهربانی ها مرا به زندگی برگرداند! ۳ ماه بستری بودم و در آن زمان خدا را با تمام وجود در زندگی لمس کردم دیگر از خدا هیچ چیز نمی خواستيم جز سلامتی. بعد از مدتی که سلامتی کاملم را بدست آوردم تصمیم گرفتیم برای عمل میکرو اقدام کنیم هزینه های عمل را به سختی تهیه کردیم. می خواستیم اردیبهشت ماه که مصادف با ماه مبارک رجب بود، سیکل داروها را شروع کنم. این بار با توکل به خدای مهربانی ها قرار بود با شروع عادت ماهیانه به دکتر مراجعه کنم، ۷ روز از موعد عادتم گذشته بود و دل درد داشتم ولی خبری نبود، روز اول رجب بود و میلاد امام باقر (ع) جشن میلاد حضرت دعوت شده بودم در هیاهوی شوق و ذوق و دست و كف و شادی و نشاط اشک گونه هایم را داغ کرد۰ بعد از ظهر بود با بی حالی تمام  یک بی بی چک استفاده کردم باورم نمی شد ۲ خط قرمز پر رنگ، بارها از این وسیله استفاده کردم همیشه یک خط و اين بار واقعا ۲ خط بود! سریع به آزمایشگاه رفتم و بعد از دو ساعت کاغذي دستم دادند که حکم مادر شدنم بود و اينكه خدای همه خوبی ها مرا مادر کرد...

از همسر مهربانم که در این سالها حامی من بود تشکر می کنم و پدر شدنش را تبریک می گویم . دوستت دارم..

 

 

 

منبع: نی نی پلاس