خاطرات بارداری (آزمایش الهی)

آزمایش الهی

حدودا در هفته چهاردهم  بارداری كيسه آب من پاره شد. 9 روز بود كه در بيمارستان بستري بودم و در طي اين مدت تزريق سرم و آنتي بيوتيك و مصرف مايعات فراوان چه آب و چه آب ميوه هاي طبيعي كلافه ام كرده بود

 

عذاب وجداني كه از مقصر دونستن خودم در ايجاد اين اتفاق داشتم در مقابل تحمل چهره ي خشك پزشكاني كه هر روز صبح براي ويزيت مي آمدند و تنها مي گفتند: «حاملگي چندم؟ وضعيت خونريزي و آبريزشت چطوره؟ بچه نمي مونه» تقريبا هيچ بود. تا جايي كه در چهارمين روز بستري شدنم پزشكي كه براي ويزيت آمد وقتي متوجه شد كه سومين بارداري من است با حالت بدي نگاهي به من انداخت و گفت «چه خبره!؟ ..... زياد اميد نداشته باش..... از هر صد مورد تنها يك مورد تونسته بچه رو نگه داره... شايد تو اون يك مورد باشي» چنان لحن و حالت نگاهش بد بود كه چند ساعت فقط گريه كردم. مگه بچه با بچه چه فرقي داشت كه اين طوري حرف زد . از شدت سر درد نه مي توانستم بخوابم و نه بيدار بمانم. از پرستار خواستم دارويي به من بده تا بتوانم بخوابم او قبول نكرد و بعد كه متوجه حال بد من شد به اتاقم آمد و چند دقيقه اي با من صحبت كرد و کمی آرامم كرد. در وقت ملاقات همان روز مادر و دو خواهر بزرگترم كه كاملا به روحيه و طبع مادري و عشق من به بچه آگاه بودند، ناراحت از اينكه هر روز وضع روحي من بدتر از قبل شده اول به پرستار، بعد سرپرستار بخش و در نهايت به سوپروايزر بخش، شكايت بردند. بي تأثير نبود. از فرداي آن روز رفتار پزشك ها تغيير واضحي داشت.  اين اتفاق براي من آزمايش الهي سختي بود. شايد گهگاه ادعا مي كردم كه من تسليم امر الهي هستم اما اعتراف مي كنم كه در مرحله عمل كم آوردم. براي آخرين سونوگرافي باید آماده مي شدم. شب سختي را گذراندم تمام مدت ذکر می گفتم و دعا می کردم. با ويار سختي كه داشتم انصاف نمي ديدم كه بعد از تحمل 14 هفته بدحالي گل دختري كه در شكم داشتم و منتظر اولين تكان هاش بودم از دستم بره. در آخر تسليم شدم. سراپا تسليم در برابر خواست كسي كه خودش داد و اگر مي خواست مي گرفت.

خوشبختانه در سونوگرافي ميزان مايع آمنیوتيك به حد كافي رسيده بود و من با توصيه به استراحت مطلق از بيمارستان مرخص شدم. نمي دانم به خاطر اين موهبت الهي و بخششي كه خدا در حق من و البته همسرم و دو دختر بزرگترم كرد چطور شكر گزار باشم.

 

مليحه انيسي

 

 

منبع: نی نی پلاس